ارسال مطلب ویرایش پروفایل پنل کاربری صندوق پیام ارسال پیام پیام های ارسال شده تالار گفتمان خروج

سلام

 

روز 6.3خرداد بود که اولین عشقمو پیداکردم از طریق دوستم مهناز 

 

اولین پسری بود ک باهاش حرف زدم .قرارشد ک برم و ببینمش. رفتم 

 

ودیدمش خیلی خوشگل بود ب دلم نشست ی ماه بود خیلی رابطمون 

 

خوب بود قراربود برج بعدی بیاد خاستگاری خیلی خوشحال بودم 

 

.دقیق

دوشب مونده بود ب خاستگاریم ک صبح ساعت 8.بود ک زنگ زدم 

 

ب 

 

 

 

گوشیش جواب نداد ی ساعت گذشت دوبار زنگ زدم ک خواهرش 

 

 

 

جواب داد. اول هیچی نگفت بعد از ی خورد حرف زدن صدای جیغ 

 

 

 

شنیدم و دیدم خواهرش شروع کرد ب گریه کردن .گوشی قطع شد بعد 

 

 

 

دوس دقیقه داداش زنگ زد گفت حسن از طبقه بالا ساختمان ک 

 

 

 

کارمیکردن افتاد پایین عمرش داد ب شما .این بود قصه تلخ من و حسن 

 

 

 

ایشالا هیچکس مثل من نشه ی سال میگذارد یادش هیچوقت فراموش 

 

 

 

نمیشه.

 



آخرین نظرات ثبت شده برای این مطلب را در زیر می بینید:

بخش نظرات برای پاسخ به سوالات و یا اظهار نظرات و حمایت های شما در مورد مطلب جاری است.
پس به همین دلیل ازتون ممنون میشیم که سوالات غیرمرتبط با این مطلب را در انجمن های سایت مطرح کنید . در بخش نظرات فقط سوالات مرتبط با مطلب پاسخ داده خواهد شد .

شما نیز نظری برای این مطلب ارسال نمایید:



تعداد صفحات : 21

[Blog_Page]

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران